همش از این و اون گفتم ،یه کم هم از خودم بگم ،بابا ما هم کم کسی نیستیم. اول از اتاقم بگم که مثل اتاق پیرمردهاست . اگه ییهو واردش بشین ممکنه نتونین واردش بشین چون واقعا شلوغ پلوغه. یه میز چوبی که همیشه پشتش من نشسته ام و مشغولم . روی میز مانیتور و کیبورد و موس یه طرف و کتابای درسی اون طرف . روی میزم همیشه چندتا چیز پایه ثابت هستند: دوربینم ، دیوان حافظ ، یه کتاب نیم خونده ،دفتر خاطرات روزانه ، دفتر داستانهام و رفیق همیشگی خودم چراغ مطالعه ی عزیز (جان تو از صد تا رفیق با معرفت تره ، ساکت، قدیمی، خوشرنگ ، فداکار،نورانی) و کلی کتاب درسی و تست و کوفت و زهر مار که آینه ی دق منن (روی این میز شما می تونین درس بخونین؟ عمرا). یه قدم اون ور تر تخت خوابم که هیچوقت به هیچکس اجازه ندادم مرتبش کنه، حتی خودم . پشت سرم یعنی اون ور اتاق یه تاقچه است که سنگینی بار کتابهای پدر بزرگم(خدا رحمتش کنه) رو تحمل می کنه، خیلی هم سنگین نیست ها ، فقط 120 جلد کتاب و 50 جلد لغتنامه است. البته این فقط بخش کوچکی از کتابهای پدربزرگمه .بقیش حدودا 6000 جلد جای دیگس(الان بدجوری به پدربزرگم نیاز دارم ولی نفرین به سفر) کتابهایی که اینجاست بیشتر رمان هستن و بقیه شعروفلسفه ، من تقریبا نصفشون رو خوندم و هنوز هم آدم نشدم( با این چیزا هر کس آدم نمیشه !). روی کتابها قاب عکس پدربزرگم و یه سه تار خوش نوا . پایین تاقچه قفسه ی کتابهای خودمه که اصلا به چشم نمیاد 30 40 تا کتاب کوچولو .یه کم اون ور تر آکواریومم که مرکز تکثیر و پرورش انواع بیماری آبزیان و انسانها و گاهی بیماری های مشترک می باشد . کنار تختم یه پنجره ی بزرگ وایساده که اگه نبود ... . از اون ور پنجره بگم ، یه حیاط خوشگل بزرگ پر گل با صفا منظره ی پنجره است به طوری که وقتی پنجره رو باز می کنم راحت می تونم برم تو حیاط.
این اتاقم بود . حالا خودم .البته شما باید راجع به من بگید. اول نظر بقیه رو می نویسم . بچه ی ساکت در جمع خانوادگی ، آتیش تو کلاس درس و کلا هر جا با دوستاش باشه ، با هر کسی راحت اخت می شه ، سعی می کنه تیریپ معرفت بیاد ، یه کم خجالتی ، کم حرف ، پایه برای هر کار عجیب و خلاف بازی ، یه سال مبصر کلاس بود که گریه ی ناظم ها و معلم ها رو درآورد و بچه های کلاس خیلی با مبصرشون حال کردن ، آدم کول بیخیال خونسرد ، هر اتفاق بدی بیفته براش اهمیت چندان نداره ، خیلی اهل تنوع تو تیپشه مرتب لباس ها و تیپ های مختلف می زنه از خلافکار از زندان آزاد شده تا بچه سوسول هنرمند(جدیدا هم شبیه چه گوارا شده بدون ریش)، بد جوری اهل فیلمه (اونم فیلمهای معنا گرا) ،آرزوهای گنده داره ، قبلا زیاد افسرده می شد ولی الان... ( یه کم هم شما بگین !)
حالا خودم از نظر خودم . عاشق کتاب و شعر خوندن ، فیلم دیدن ، موسیقی گوش کردن ، ورزش کردن ، نوشتن ، تنها راه رفتن و فکر کردن ، غوطه ور شدن در رویا ، تماشای حیوانات و مخصوصا عاشق معشوقم هستم (معشوق من آنقدر لطیف است که خود را به بودن نیالوده است)