من جوانم ، کوله بارم سرکشی . مردم، رود روانند . من چو سنگ از جنس کوه می ایستم در این جریان . همره نخواهم شد با این رود . چونکه من شنیده ام از گلهای وحشی ، که در گوشم آرام زمزمه کردند : این رود رو به پرتگاهی است ، رو به آبشاری که همه را فرو می ریزاند و در آخر به مردابی می آراماند . هر دم مرا مخالفت و فشار روا می دارند این قوم
اما
من جوانم کوله بارم سرکشی
من روانم روبه سرچشمه
من روانم رو به کوه